شعر امام حسین
تازه امروز مادرش از صبح, قطره ای بهر طفل شیر نداشت
خون او ریخت بر سما پدرش,تا بداند همیشه ی تاریخ
کوفیان باز عهد بشکستند , لشگر جهل یک بصیر نداشت
نوشته های بدون اهنگ
تشنگی حاصل طوفان عطش
رفع آن معنی بطلان عطش
تشنگی حرمت خود را گم کرد
تشنگی خون به دل مردم کرد
وای این اب چرا بی رنگ است
آب باشی و لبی تشنه ؛برایت ننگ است
آب را گل کردند
تاول بی آبی روی پرچین لبی خشک و کمبود
بغض ها گل کردند
آب از هم پاشید
دیگر از فلسفه ی مولکولی خارج شد
آب دیگر چیزیست ,که پر از نفرت و آه و آه و
آه
لب ساقی تشنه
و سه ساله تشنه
تازه داماد بنی هاشمیان هم تشنه
لب خورشید آتش
وتنوریست که بد میسوزد
و تو گویی که اینبار قرار است
سر خورشید دگر را هم بسوزاند ,وای
اوج ایثار اینجاست
وزمانیست که یک مرد غیور
سد دشمن را ریخت
و یکایک همشان را آویخت
لب رودی برسید
لب رودی که پر از خجلت بدنامی بود
و سراسر شیب تند دوری
لب خود خیس نکرد
ونخورد از آن آب
تا که صدها بارم؛ اگر آن اب لب تشنه ی ؛هر
رهگذر ی را ,
سیراب کند ؛بازهم نتواند
ببرد لکه ی ننگ و بد بدنامی را
چه کسی
میگوید
لب جویی بنشین و گذر عمر
ببین
لب جویی بنشین و کمی فکر بکن
به سرشت بد آب,که برون میاید
گاه گاهی ز زمین
و همین قدر بدان که گر داشت زبان
اعترافش این بود:
جرم من این بوده
در دیاری که به بدنامی کوفی مشهور
من رود ؛ مانده بودم مغرور
و نمیدانستم در پس راه کمی ؛ کودکی لب تشنه
یا که یک پیر غلام ؛ شایدم طفل امام
لب تشنه با مرگ ؛در جنگ است
وای این آب؛چرا بی رنگ است
آب باشی و لبی تشنه؛ برایت ننگ است
عاشورای حسینی
دوباره نوحه ی مولا و دل که سر به هوا شد
دوباره ظهر عطش ناک و نیزه های جهالت
دوباره یک تن بی سر فدای دین خدا شد
دوباره زینب و ایتام و کوچه های غریبی
دوباره مسجد کوفه و سنگ ها که رها شد
دوباره علقمه پر خون زخون غیرت یک مرد
دو باره دست بریده که قطع بهر وفا شد
دو باره یک علی اکبر دوباره یک علی اصغر
دوباره تیر سه شعبه و سر که زیر ابا شد
دوباره عشق ولایت حبیب را سر نی کرد
دوباره لحظه ی آخر ,حسین بر تو چه ها شد
دو باره قصه ی شام و دوباره اشک و خرابه
دوباره دق سه ساله ,چقدر بر تو جفا شد
دوباره قصه ی کوچه به یاد یال کرج شد
دوباره شعر پراز آه ,برای خون خدا شد
التماس دعا